سلام
این مطلب را در چند سایت دیدم گفتم در وبلاگ پست کنم شما هم کمی بخندید!
بالاخره يك وجه تشابه با «سگ» دارد!
اگرچه افكار عمومي غربي - به خصوص انگليسي و آمريكايي- «توني بلر» را از خيلي وقت پيش «توله سگ» جناب «بوش كوچك» مي شناسد، اما خود رئيس جمهور آمريكا مي گويد دوست عزيزش را اصلاً به اين چشم نگاه نمي كند اگرچه او مثل «سگ» سرسخت و لجباز است!
در واقع، «بوش كوچك» در جريان آخرين سفر دوست عزيزش به «واشنگتن» كه هفته پيش انجام گرفت، به خبرنگاران گفته: «من به نخست وزير بلر تبريك مي گويم، چون كه كسي است كه وقتي به كاري گير مي دهد، مثل يك سگ پيگير و لجباز مي شود!» بهرصورت، حالا كسي نمي داند آيا جناب رئيس جمهور آمريكا عمداً اين «تشابه» را برقرار كرده يا اينكه مطابق با سنت شريفش «تپق» زده و بالاخره يك جوري «بلر» را به نژاد محترم «سگ» نسبت داده است! و تازه مي گويند او بعد از اين خودش را مسخره كرده كه موقع سفر «خانم ملكه» هم تپق زده، او را اقلاً «دو قرن» پيرتر كرده و ناشيانه بهش گفته: «هرچه باشد شما با 10 رئيس جمهور آمريكا شام خورده ايد!» و بازهم گفته، ملكه انگليس اولين بار در سال «1796» (به جاي 1976) بوده كه به آمريكا آمده است! اما، بعد از اين«شوخي» در مورد خودش، بازهم وقتي داشته از «بلر» صحبت مي كرده، گفته: «خوشحالم كه بار ديگر از توني بلر در كاخ سفيد استقبال مي كنم. او دوست بزرگي است و از خيلي سال پيش، از سال 1797، دارد مردم انگليس را هدايت مي كند!» «بلر» سال 1997 به قدرت رسيد.
ماجراي«بوش كوچك»
و جوانك دانشجو!
منابع خبري تعريف مي كنند كه اخيرا هيئت هاي نظامي كره شمالي و جنوبي كه بعد ازمدت ها با همديگر ديدار مي كردند، تصميم گرفتند كه نشستشان را با لطيفه اي در مورد «بوش كوچك» شروع كنند!
به اين ترتيب، فرمانده «شمالي ها» تعريف مي كند كه روزي «بوش كوچك» درحال گردش، غرق مشكلاتش بوده و به عراق و افغانستان و به خصوص مسئله هسته اي كره شمالي فكر مي كرد، كه يك دفعه چيزي نمانده بود كه با اتومبيلي تصادف كند، اما، از بدروزگار، دانشجويي او را نجات مي دهد! و رئيس جمهور آمريكا از اينكه از حادثه جان سالم به در برده بود كلي ذوق زده مي شود وتصميم مي گيرد بابت اين كار پاداشي به دانشجو بدهد... ولي، هرچه اصرار مي كند، او نمي پذيرد! تا اينكه، بالاخره رضايت مي دهد و از «بوش كوچك» مي خواهد اجازه بدهد در قبرستان نظاميان «آرلينگتون» خاكش كنند! «بوش كوچك» هم كه از اين درخواست عجيب كلي حيرت كرده بود، از او مي پرسد: «حالا چرا در قبرستان آرلينگتون؟» و جوانك جواب مي دهد: «آخر، اگر پدر و مادرم بفهمند كه رئيس جمهور آمريكا را نجات داده ام، حتما مرا مي كشند!»
¤ سرويس خارجي كيهان






